تفکر استراتژیک چیست و چه نکاتی را باید برای تفکر استراتژیک بدانیم؟

مدیر ۲ اسفند ۹۴

تفکر استراتژیک چیست و چه نکاتی را باید برای تفکر استراتژیک بدانیم؟

تفکر استراتژیک conference.ac

تفکر استراتژیک

 

در دنیای فعلی که تکنولوژی با پیشرفت شگرفی روبرومی باشد بر این نکته تاکید فراوان می شود که مدیران ارشد سازمانها برای کار آمد شدن سازمان باید به ابزار ساده و مهمی بنام تفکراستراتژیک مجهز شوند تفکر استراتژیک مدت هاست که بعنوان یک برگ برنده در عرصه های مختلف اقتصادی و اجتماعی شناخته می شود این مهارت معمولاً در نگاه اول برای بسیاری از مدیران ابهام بر انگیز می باشد گرچه می دانند که راه موفقیت در کسب و کار از شناسائی می گذرد لیکن برای آنکه این مهارت را بتوان به صورت آگاهانه ارتقاء دهندباید در شناخت آن کوشید ، ارتقاء این توانائی ها ما را در تصمیم گیری ها یاری می دهد به ویژه در موقعیتهای استراتژیک که در سر گمی در نگاه مدیران موج می زند برای شناخت کامل این مهارتها تلاش فراوانی لازم است با این تفاسیر می توان با شناخت مرزهای تفکر استراتژیک یا حداقل تلاش در این جهت بیک تصویر کلی از تفکراستراتژیک دست پیدا نمود تفکر استراتژیک عبارتند از استفاده از چارچوب های ذهنی مختلف که علیرغم پیشرفت علم و تکنولوژی بسیاری از انها ناشناخته ماند لذا برای بررسی و تحلیل و در نهایت تصمیم گیری در موقعیت های استراتژیک در سازمانها اقدامات لازم صورت می گیرد آنچه باید در رابطه با تفکر استراتژیک در سازمان ها اقدامات لازم انجام گیرد استفاده از مهارتهای مشهودی بوده بسیاری از پژوهش های اخیر در زمینه تفکر استراتژیک به موضوع شهود و نقش آن در تفکر استراتژیک پرداخته اند از طرفی تفکر استراتژیک را فرایند بکار گیری تجربیات قبلی در چارچوبی منسجم که آنرا تدوین استراتژی می نامند دانسته و با پیمودن این فرآیند می توان در موقعیتهای حساس و بحرانی استراتژیک بهترین تصمیم را اتخاذ نمود

تفکر استراتژیک شیوه خاص اندیشیدن است که می توان آنرا مهارت معماری استراتژی دانست برنامه ریزی استراتژیک نیز ابزاری برای پیاده سازی استراتژی های خلق شده از طریق تفکر استراتژیک و همچنین تسهیل تفکر استراتژیک می داند استراتژی یک برنامه نیست بلکه یک طرز نگرش است که اساس آن بر تشخیص فرصت های اصلی و محقق ساختن منافع نهفته در آن قراردارد تفکر استراتژیک برای سازمان چشم انداز می آفریند و به مدیران کمک می نماید تا در راستای این چشم انداز تصمیمات صحیحی را اتخاذ نمایند.

باور مدیران بر این است که افراد موفق قبل از عمل در مرحله اول فکر می کنند و سپس تصمیم می گیرند و بدین اعتبار احتمال شکست را کاهش میدهند استفاده از تفکر استراتژیک راهکاری است که ما رادر تصمیم گیری صحیح پیش از عمل یاری می دهند متاسفانه عدم وجود برداشت صحیح از ماهیت تفکر استراتژیک در میان مدیران موجب می شود تا آنان از دستیابی به دستاوردهای تفکر استراتژیک باز مانند در این رابطه در خصوص تفکر استراتژیک سه موضوع شامل انفصال ، یکپارچگی ، پیچیدگی سازمان قابل بحث می باشد

الف انفصال :

انفصال بحث انگیزترین واژه دنیا ی مدیریت بوده منظور از انفصال ناتوانی مدیران در همراهی و هماهنگی با روند تغییرات محیطی می باشد لذا با توجه به روند تغییرات همه روزه، سریع تر و پی آمد های تغییرات نیز پیچیده تر و غیر قابل پیش بینی می شود از این رو توانائی تحلیل سریع و در عین حال صحیح تحولات، اهمیت ویژه ای دارد انفصال از روند شتابان دگرگونی در هر سازمانی که تصور می نمائید زیان آور خواهد بود تنها با تطابق با روند تحولات محیطی است که می توان بقادر کسب و کار امیدوار بود گاهی اوقات تغییرات جاری با تغییرات گذشته شباهت پیدا نموده امروزه مسائل مهمی به مانند آشفتگی بازار ، شرایط کسب و کار تغییرات مستمر، پیش بینی ناپذیری و عدم قطعیت مورد بحث قرار می گیرد کاهش زمان چرخه های عمر محصول ،بکار گیری فن آوری های نوین ،رقابت در سطح حیاتی ،بی ثباتی استراتژیک، همگی نشان از فعالیت گسترده سازمانها در سطح جهان به منظور دستیابی به برتری استراتژیک داشته و مهمترین مسائلی که ذهن مدیران را به خود مشغول ساخته کیفیت برتر، سطح بالاتر خدمات مشتری و محصول ارزان قیمت تر می باشد انفصال ذهنی مدیران از تغییرات هر یک از این موزه ها پی آمد ناگواری را به همراه خواهد داشت بنابراین پرداختن به بحث تفکر استراتژیک الزامی می باشد

ب: یکپارچگی

یکپارچگی در دنیای کسب و کار و ضرورت آن موضوعی است که امروزه در محافل علمی و صنعتی به آن پرداخته می شود منظور از یک پارچگی مفهوم ادغام سازمانها و حوزه های مختلف اتحاد ، همکاری های مشترک ، برنامه ریزی مشترک بطور گسترده و در سطح کلان و طرح قوانین بنیادین مشترک در سطح بین المللی و در داخل سازمانهای کشوری می باشد . امروز ه در بحث یکپارچگی مسائلی همچون زمان کاری، آموزش کارکنان تدوین قوانین اخلاقی در سازمانها و توجه به حقوق کارکنان نیز مطرح می باشد. لازمست دولت نظارت مستقیم خود را کاهش داده و صنایع را به بخش خصوصی واگذار نماید و از سوی دیگر مداخله دولت در بخش زیست محیطی افزایش یابد ترکیب و تلفیق این موارد، پیچیدگی خاص خود را دارامی باشد . که در برنامه ریزی جلوه می نماید از این رو تفکر استراتژیک می تواند کلید طلائی یک برنامه ریزی مدون وجامع برای مجموعه ای از زیر برنامه ها باشد . در ابعاد فلسفه و اندیشه برتر روند یکپارچگی موجب تغییر الگوها و نظریات مربوط به سازمان و مبانی فلسفی می شود . تغییر در الگوهاو نظریات سازمانی ، تحول در شیوه های برنامه ریزی را بهمراه خواهد داشت در حوزه کسب و کار نیز روند یکپارچگی در ساده ترین وضعیت منجر به توسعه روابط سازمانهاو نزدیکی خصومت با یکدیگر می شود.

مدیران نیز بعنوان ابزار ی در جهت یکپارچه سازی ساختارسازمانی و همراه ساختن کارکنان با خود استفاده می کنند بگونه ایکه گاهی اوقات ملاحظه می شود که مدیران سازمانها خود اقدام به ایجاد استراتژی در درون سازمان می نمایند.

ج : پیچیدگی

پیچیدگی در دنیای کسب وکار ارتباطی تنگاتنگ با عنصر یکپارچکی دارد تغییرات فزاینده ای که دنیای کسب و کار در حال حاضر به آنها روبرومی باشد تاثیر فراوانی دارد تولید کنندگان قوی تر در حال اتحاد با یکدیگر بوده و همین موضوع موجب پیچیدگی وضعیت بازار و دشوار شدن پیش بینی می شود بنابراین تحلیل سیاست سازمانهانیز دشوار تر می گردد و بررسی پیشنهاد یک سازمان رقیب برای اتحاد ، نیازمند اندیشه ژرف و تفکر استراتژیک دارد چه بسا که ممکن است اتحاد سازمانها موجب پیشرفت نگردد ، بلکه دردسر نیر ایجاد نماید با گذشت زمان آن دسته از سازمانها که در فرایند اتحاد موفق ، شرکت ننماید و به جمع سایر سازمانهای قدرتمند نپیوندند فرو خواهند پاشید و صحنه را به نفع متحدین ترک خواهند نمود.

نکته کلیه ی در رابطه با این سه عنصر اینست که هر یک از آنها سیمای ضدیت با هم داشته ، تضادی که در بطن هریک از آنها وجود دارد بحث در باره آنها را دشوار می نماید هر تناقضی غالبا با تنشهایی همراه میباشد . بدیهی است که لازمست این تنش ها را با تکیه به تفکر استراتژیک ومدیریت هدایت نموده تا سازمانها دچار مشکل نشود . بهر حال در هر تغییر قابل پیش بینی یا غیر قابل پیش بینی سه عنصر فوق قابل طرح می باشند و امروز بعنوان مشکلات گریبانگیر مدیران سازمانهامی باشند.

 

اهمیت تفکر استراتژیک

 

در دوره های قبل روش متداول مدیران برای رویارویی با چالشهای آیند استفاده از برنامه های یکپارچه و دراز مدت بوده که از آنها بعنوان برنامه استراتژیک یاد می شد اما در حال حاضر بسیاری از سازمانهاهزینه های سرسام آوری رابرای برنامه ریزی هزینه می نمایند اما بااین تفاسیر و انجام هزینه های گزاف این برنامه ها کارائی لازم را نداشته معهذا این برنامه ها را معمولا مشاوران حرفه ای برنامه ریزی و تدوین می نمودند وبعضا نیز مدیران صف در فرایند برنامه ریزی مشارکت می نمودند در این برنامه ها ، اهداف مالی و سلسله اقداماتی که برای دستیابی به این اهداف مورد نیاز بود مطرح می شدند لیکن پس از آغاز به فعالیت و کار . با بررسی مداوم بازخورها و پیش بینی آینده جهت گیری لازم صورت می گرفت ازطرفی همه تلاش ها برای برنامه ریزی موفق ، ناتوانی در پیش بینی دقیق آینده و متعاقبااتخاذ سیاست صحیح منجر به شکست بسیاری از برنامه ها گردید . در اکثر برنامه ها پیش بینی شفاف و دقیقی ازآینده صورت نگرفته بود و یا استنباط برنامه ریزان از داده ها با اشتباه همراه بود و بدین ترتیب سیاست های ماخوذه معمولا در زمان عمل بعلت عدم تطابق برنامه ها با واقعیت ها دچار مشکل می گردید اکنون نگرانی در قبال آینده و عملکرد ضعیف برنامه های دراز مدت و استراتژیک منجربه بروز احساس دلسردی ونومیدی در مدیران ارشد سازمانها گردیده .لذا امروز ه بخشهای برنامه ریزی چه از لحاظ اندازه و چه از نظر قدرت نفوذ در تصمیم گیری سازمانی ” دچار افت شدند و مسئولیت تدوین استراتژی برعهده مدیران صف نهاده شده ، در شرایط جدید نظر مدیران صف اولویت داشت و گاهی اوقات نیز از نظرات کارکنان رده پایین و کارشناسان مسائل استراتژیک استفاده میشد و دیگر از بخشهای مشاوره و برنامه ریزی عظیم خبری نبود و مدیرانی که زمام امور فعالیتهای اجرایی را در دست دارند در زمان عمل به تنهایی تصمیم گیری می نمایند طی جابجائی کانون مسئولیت تدوین استراتژی ، ماهیت پیش بینی نیز دچار تحولی شگرف شده که مراتب بشرح زیر قابل طرح میباشد.

  • پیش بینی کمی به نوعی تغییر یافت و در سبک جدید تدوین ماموریت سازمان و شناخت و ترسیم چشم انداز چند سال آینده سازمان بوده وبه میان آمد ه است .
  • بررسی کیفی بازارهای مرتبط با محصول سازمان و قابلیت سازمان به تسخیر آن بازارها بود، مدیران باید سازمان خود را برای انطباق با شرایط بازار آماده می نمودند لذا در این رابطه ، مزیت رقابتی ، موضوع دیگری بود که همواره خاطر مدیران را مشوش می نمود با ظهور پیش بینی کیفی ، اندیشه عمیق و تحلیل استراتژیک اهمیت ویژه ای یافت . مدیران باید با تکیه بر توانایی های تحلیل ، بررسی ذهنی ، اندیشیدن و نوآوری وضعیت آینده را پیش بینی و برای آن برنامه ریزی می نمودند با پیچیده شدن بازار و کلا محیط بیرونی سازمان ها ، مدیران دیگر نمی توانستند به تحلیل داده های آماری اکتفا نمایند و به اتکای آنها تصمیم بگیرند. ازطرفی ، تلاش سازمانها برای حفظ منافع و تسخیر در بهترین شرایط و بقاء در بدترین حالت ، موجب شد تا سازمانها به ابزارهای تحلیلی رو بیاورند. ملاحظه شده که مدیران ، مدیریت استراتژیک را درقیاس با سایر روشهای برنامه ریزی نقد نموده اند و برآن خرده گرفته اند اما با این حال کلیه مدیران بر قدرت و توانایی آن صحه گذارده اند . مدیریت استراتژیک تمایز خود را با سایر روشهای برنامه ریزی ، با تغییر در کانون مسئولیت و استفاده از تکنیک های تحلیلی ویژه با استفاده از انواع مدلها و ماتریس ها نشان می دهد. در مقاطعی نیز نگرانی خاصی نسبت به تقابل فرهنگ سازمانی با شیوه اجراء و پیاده سازی استراتژی وجود دارد. سازمانها برای دستیابی به اهداف خود باید از استراتژی هایی استفاده می نمودند که با فرهنگ سنتی سازمانها که بمرور زمان شکل گرفته بود مغایرت داشت ، بعضی از سازمانها در تدوین استراتژی خود به فرهنگ سازمانی توجه لازم ندارندو همین موضوع منجر به بروز مشکلات فراوان در رابطه با پیاده سازی استراتژی میگردد بعضی از سازمانها نیز با توجه به بحث فرهنگ سازمانی در امر مدیریت تحول فرهنگ سازمانی دچار مشکل می شوند. به مرور زمان و با توسعه روشهای برنامه ریزی، بحث بررسی ساختار بازار و قابلیت های سازمان برای تسخیر بازار به میان آمد و در راستای حذف موانع فرهنگی و اخلاقی درون سازمان ، برنامه های جامع دگرگونی فرهنگی را اجراء نمودند که در بهترین حالت ، فرهنگ سازمانی را به گونه ای تصحیح می نمودند که بستر میبایستی برای اجرای استراتژی در سازمان فراهم گردد، تغییر فرهنگ سازمانی نیز به آسانی میسر نمی باشد و درصورت وقوع بسیاری از مشکلات بقوت خود باقی می ماند چراکه معمولا برنامه های تصحیح فرهنگی بدون اندیشه عمیق طراحی شده و تفکرات ژرف را بعنوان پشتوانه بهمراه نداشتند درحقیقت فقدان تفکر استراتژیک بصورت مدون منجر به عقیم ماندن برنامه های یاد شده می گردید. با درک نکات فوق و اهمیت برنامه ریزی استراتژیک لازمست برای موفقیت در برنامه ریزی استراتژیک باید به توسعه توانائی تفکر استراتژیک پرداخت دستورالعمل ها و تحلیل های قدیمی در حوزه مدیریت استراتژیک شاید دیگر در فضای رقابتی فشرده امروز کاربرد عملی نداشته باشند. لیکن ثابت شده که ابزارهای ساده و پیش پا افتاده ما را در تفکر استراتژیک کمک می نمایند. مدیرانی که به تفکر استراتژیک می پردازند بنوعی آمادگی برای رویارویی با مشکلات آینده را دارند مدیران ارشد با بهره گیری از تفکر استراتژیک بموارد زیر توجه دارند.

الف : ابتداء وضعیت سازمان را آن چنان که هست و باید باشد بررسی و سپس در جهت کسب مزیت رقابتی در بازار آینده در روش استفاده از منابع تجدید نظر می نمایند

ب : تفکر استراتژیک به مدیران این امکان را می دهد که ریسک ، سود و هزینه های حاصل از تصمیمات شان را ارزیابی نمایند

ج : تفکر استراتژیک به سئوالاتی که در هنگام برنامه ریزی استراتژیک مطرح میگردد پاسخ می گوید

د : با تفکر استراتژیک می توان بصورت منطقی و نظام یافته در برنامه ریزی استراتژیک به مدل دلخواه دست یافت مدلهایی که گاهی می توانند منجر به بهبود شگرفی شوند .

دیدگاه سنتی در رابطه با تفکر استراتژیک اینست که آنرا از زیر مجموعه مدیریت و برنامه ریزی استراتژیک به شمار می آورند در صورتیکه عنصر تفکر بر عنصر مدیریت محیط می باشد این اندیشه غالباً سبک و روش را تعیین می نماید لذا با توجه به این موضوع اهمیت فوق العاده تفکر استراتژیک نیز شناخته می شود . در برنامه ریزی استراتژیک بطور نظام یافته از استراتژیها و الگوهای از پیش تعیین شده استفاده می گردد در حالیکه در تفکر استراتژیک ، شهود و خلاقیت ها ما را در ترکیب الگوها و استراتژیهای گوناگون یاری می نمایند . لذا با عنایت به مراتب مطروحه تفکر استراتژیک عبارتست از استفاده از چهارچوبهای ذهنی مختلف که هنوز بسیاری از آنها ناشناخته اند ، برای بررسی و تحلیل و در نهایت تصمیم گیری موقعیتهای استراتژیک دستیابی به کلیه تکنیکهای تفکر استراتژیک و چارچوبی واحد کار چندان آسانی نیست اگر نگوئیم محال است.

 

 

 

در جستجوی بهترین دیدگاه تفکر استراتژیک

 

برابر بررسیهای لازمه در هر سازمانی موقعیتهای استثنائی بوجود می آید در چنین شرایطهایی ، تصمیم گیری در چارچوب قوانین و دستورالعملهای همیشگی میسر نمی باشد . وظیفه اصلی مدیران اینست که در چنین شرایطی در رابطه با چارچوبهای همیشگی و استراتژی نوین یکی را انتخاب نمایند که به آن لحظه استراتژیک می گویند بدیهی است که چنانچه فعالیت سازمانی شکست بخورد مسئولیت آن بعهده چه کسی می باشد نکته قابل توجه این است که اگر چارچوبهای همیشگی پاسخگوی نیازهای سازمان در شرایط بحرانی و استراتژیک باشند بسیاری از وظایف مدیران را به سایر افراد و حتی رایانه ها محول نمائیم . موقعیت استراتژیک ، گنگ ، ناپایدار ، مبهم ، متناقض در شرایطی که داده های آماری به کمک نمی آیند و دستورالعملهای قدیمی کارائی ندارند نوآوری و شهود به کمک سازمان می آیند . از طرفی موقعیت را به این علت استراتژیک می نامند که قبل از آن بدینگونه اتفاق نیفتاده در موقعیت استراتژیک ، تنظیم اهداف ، شناسایی مشکلات و فرصتها و تهدیدها دشوار می باشد بنابر، این نظر مدیران مجبورند برای هر موقعیت استراتژیک جدید راههای تازه ای ارائه نمایند و این امر مستلزم ارتقای دائمی دانش و فهم استراتژیک است از طرفی مدیران باید همزمان با انجام کار به تفکر بپردازند و حتماً می بایست بمنظور یافتن و تنظیم اهداف و طریقه تامین آنها راهکاری تازه ارائه نمایند لازمست تفکر استراتژیک را با مانورهای سیاسی و پویایی رفتار گروهی همراه نمود تفکر استراتژیک می تواند در هنگام عمل نتایج گوناگونی در برداشته باشد . روشهای تحلیلی و گام به گام تفکر تنها می تواند مشکلات کم اهمیت و دائمی مدیران را حل کنند اما در شرایطی که موقعیت استراتژیک عنوان می نمائیم مدیران فرصت کافی برای استفاده از دستورالعملهای همیشگی را ندارند و نمی توانند از روشهای علمی معمول استفاده نمایند آنها در عوض مجبورند از مهارتهای شهودی و قدرت قضاوت خود استفاده نمایند و از تفکر استراتژیک بهره گیرند که همه اینگونه موارد صرفاً به تمرین فراوان و تجربه بستگی دارد . بهر حال باید مدیران را در هنگام تفکر استراتژیک مورد کاوش و بررسی روانشناسی قرار داد سپس برای دستیابی به دستورالعمل تفکر استراتژیک تلاش نمود بدیهی است که هدف از نشر این مطالب اینست که با مطرح نمودن اینگونه مباحث در رابطه با تفکر استراتژیک و آماده ساختن ذهن مدیران بستر مناسبی را برای رواج تفکر استراتژیک در سازمانها فراهم شود تا مدیران جهت تصمیم گیری استراتژیک مسلط گردند .

کانال تلگرام conference.ac

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *